تبليغاتX
MOHSEN-SPORT

MOHSEN-SPORT

توجه کن!!!

توجه :

 

تو وبتون نمیشه نظر داد قالبتو عوض کن!

ما هستیم همیشه لازم به زدن نیس!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 23:39  توسط محسن شکست  | 

----

مگه همه مثل شما بی احساسن ؟؟؟

مطلبو حذف کردم آدرس وبلاگتو ندارم

اومدی واسم بذار

بای

توجه :

اومدیم وبتون نشد نظر بدیم !!!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 20:8  توسط محسن شکست  | 

من نبودم!

 

من نبودم کسی که بهم گفت دوتایی با هم هستیم تا ابد...

 

من نبودم کسی که بهم گفت به هیچ چیز جز من فکرنکن...

 

من نبودم کسی که بهم گفت تا ابد به یادتم به هیچ کس جز تو فکر نمی کنم

 

من کسی هستم که الان می بینمت

 

من کسی هستم که که الان بهش می خندی!

 

آره بخند

 

خنده داره دیدن شکستن یه نفر نه یه پاستیل خیلی خنده داره!

 

خیلی ... . ... . من ... .

 

آره من ... چون نفهمیدم!

 

شبیه حس پژمردن

 

                دچار شک و بی رنگی

 

                            من آرومم تو تنهایی

 

                                              حقیقت داره دلتنگی

 

 خاطرات ، عقده ، مرده ، رفته

 

                                 بیا هستم

 

                                                    نرو                   میرم!

 


امروز بارونی بود. روزای بارونی من قوی میشم. کم کسی هست که زیر بارون مرد باشه! مرد باید شب زیر بارون باشه.

 

چشام رو بستم و رفتم. یه جای خشک تو بدنم نبود!

 

با هر قدم برداشتند اینور و اونور رفتن آب های تو کفشم رو احساس می کردم!

 

چقدر لذت بخش بود؟!!!؟

 

کار شعبه الکترونیکی 24 ساعته رو زدم. در باز شد. رفتم تو. دستام بی حس بودن از شدت سرما. هرجوری بود

 

دکمه هارو فشار دادم و برگه رو گرفتم.

 

دیدم یه خانوم جلوم سبز شد.

 

گفت سلام. گفتم سلام خوب هستین؟؟؟ گفت مرسی. سرم رو انداختم پایین. یه نگاه به دستای یخ زدم انداختم و گفتم: کاری داشتین؟

 

گفت میشه یه لحظه صبر کنید؟ گفتم بفرمایید. از دستگاه پول گرفت و گفت دنبالم بیا. منم رفتم باهاش تا یه فروشگاه نزدیک اونجا.

 

دیدم رفت پیش دوستاش. فکر کنم دانشجو بودن همشون. یه اشاره به من کرد. هم خجالت می کشیدم هم کنجکاو شده بودم.

یه  خورده حرف زدن. دیدم همشون تعجب کردن!!! نزدیک تر رفتم که بگم ببخشید من باید برم

 

یکیشون گفت : علی خوبی؟ گفتم علی کیه؟؟؟ همون دختر اولی با اشاره بهم فهموند.

 

گفتم : آها مرسی ممنون شما خوبین؟

 

گفت: عاطفه خیلی تعریفت رو میکنه کاش منم یه داداش مثل تو داشتم.

 

گرفتم که من علی هستم و داداشی عاطفه!!!

 

گفتم خواهش میکنم نظر لطفتونه. خلاصه پنج دقیقه خالی بستم و گفتم عاطفه من باید برم دوستام منتظرن. خداحافظ

 

از فروشگاه اومدم بیرون دیدم رضا وایساده و منو دیده. رضا از دوستای خیلی نزدیکمه.

 

گفت پس آدم شدی؟؟؟ از حرفش عصبانی شدم و یه چیزی بهش گفتم فکر کنم ناراحت شد.

 

براش توضیح دادم و گفت : آهان بله! دیگه همه باید آبجی شما باشن اونوقت ..... به من میگه از محسن یاد بگیر

 

گفتم خاک تو سرت که عرضه .... این رو هم نداشتی

 

ببخشید که سانسور میشه حرف خصوصی نمیشه بگم بد آموزی داره!!!

 

الانم یک نصف شبه که دارم مینویسم

 

            هر کسی دنبال خبر می گرده

 

                                   بهش بگین که محسن بر می گرده (؟)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 1:9  توسط محسن شکست  | 

آپ شماره 100

سلام دوستای عزیزم

خوشحالم که صدمین آپ وبلاگ عزیزم رو مینویسم.

این روزا نمره های داره اعلام میشه دیگه!

ریاضی .... نمیگم

فیزیک .... نمیگم

زیست ۱۹ شدم میرم تجربی میخونم

زبان هم که حتما ۲۰ میاد

حالا درس رو وللش

میخوام از وبلاگ عزیزم تشکر کنم

به خاطر اینکه همیشه به من آرامش میده و منو با سختی ها و مشکلاتم

و با شادی ها و خوشحالی هام تنهام نمیذاره

این وب رو برای کسی ساختم که هیچ وقت نیومد...

نیومد که بگه محسن دستت درد نکنه

نمیخوام بیشتر از این شکسته شی

یه مسافرت خیلی خیلی خوبی قراره برم تو بهمن ماه

بچه دعا کنید قبول شم با رفقا قراره بریم یه جای دووووور واسه مسابقات سمپاد

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بازم خودت

هوای ما رو داشته باش


 پسرانه:

بعد امتحان زیست بود که به پیشنهاد رفقا قبولیدیم بریم با ماشین بچرخیم!

در مدرسه یاروووووها که جدیدا بهشون میگن دخترا یه ۲۰۶ پارک کرده بودن

فک کنم ماله معلمشون بود.خنگول ها چهل نفری تکیه دادن به ماشین که ما فکر

مال خودشونه!

دوستم پیاده شد از مغازه یه چیزی بخره که بعد امتحان بچسبه!

دیدم همه دارن کتابت میکنن!

یعنی مینویسن

حالا چی مینویسن رو دیگه خودتون بگیرید

یکی از دوستان جو زده شد رفت همه شماره هارو واااای نه همه ی برگه هارو

جمع کرد.

این یکی می خواست شماره بگیره که اون یکی می خواست بگه من خیلی ....

هستم زد همه شماره ها رو پاره کرد

جوو بود دیگه چیکارش میشه کرد؟؟؟

خلاصه دیگه رد شدیم و دلشون رو شکوندیم

عیبی نداره بزرگ میشن شاید آدم بشن

شاید!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 0:48  توسط محسن شکست  | 

اینجا جای این کارا نیست!

سلام بچه ها اینجا لطفا حرف سیاسی نزنین

 

بیاین این یکی وبم لطفا

 

نمیخوام اینجا با سیاست آلوده بشه!

 

اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 10:12  توسط محسن شکست  | 

ریاضی غول دوم

امروز ۵ شنبه   ۱۷/۱۰/۸۸

گزارش دوم

سلام دوستان عزیزم

امروز ۵ شنبه بود و امتحان مطالعات اجتماعی داشتم

و امتحان بعدی

غولی است به نام

ریاضی

امروز و دیروز همچین حال نکردم

همش چرت و پرت میگم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟؟؟


 

 

بای بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 10:49  توسط محسن شکست  | 

فیزیک یعنی برو بمیر!!!

سلام

خوب که هستین؟؟؟

امروز شنبه ۱۲/۱۰/۸۸

ساعت بعد از امتحان

فیزیک داشتم. اون دوست عزیزی که گفته بود آدینه ت خوش باید بدونه

که

از اول آدینه

تا ساعت ۱۲ آدینه

داشتم فیزیک خر میزدم

اگه من نخوام بدونم

 یه گلوله با سرعت شونصد متر بر ثانیه در چه دمایی باید باشه تا بارش منفی نشه؟؟؟

باید کی رو ببینم؟؟؟

الان می فهمم وقتی مخ سوت میکشه یعنی چی

و امروز بعد از امتحان باز هم بحث سیاسی پیش آمد

گفتم گور باباتون(ببخشید)

نرود میخ آهنین فرو در سنگ

یاسین در گوش خر تلاوت می کنم(باز هم ببخشید)

خوش به حال شمایی که حداقل دوستاتون به غزه بدبخت بیچاره احترام میذارن

من بدبخت با کسایی سر و کله میزنم که امام زمانشون رو قبول ندارن

حالا سیاسیش نکنیم خیلی

 

پرونده:5th Day - They Killed My Bro Koz He Asked

مگه این خانوم با حجاب چند تا عکس با یه ژست گرفته؟؟؟

من طرفدار محمود نیستم.

لطفا اشتباه نگیرید

و دوست عزیزی دیگری گفتند

وبت برو و بیایی پیدا کرده که در جواب آن عزیز باید بگویم

۸۰ درصد نظرات خصوصی تشریف دارند

و در آخر بگویم

کروبی بی سواد         عامل دست موساد

خبر داشتین دفتر حزب اعتماد ملی در آذربایجان شرقی به باشگاه رزمی تبدیل شده؟؟؟

احتمالا از این به بعد مجمع روحانیون مبارز می خوان به مجمع روحانیون مبارزه گر تبدیل بشن

و

تکواندو کاراته کار کنن. البته با پول بیت المال!

اون بی ادب که هرچی از دهنش دراومد نثار این محسن شکست عزیز کرد

من می بخشمش

به هر حال بخشش از بزرگان است

امروز بعد از امتحان چه ها که بر سر این محسن شکست نیامد

از گفتنش معذورم ولی اعتماد به نفسم رف بالا

و به امید روزی که یار بفهمد اینترنت اختراع شده و یه سری به گوگل بزند و شانسی بیفتد تو وبم

تا بفهمد چه غلط ها که نکرده؟؟؟

تا سه شنبه بعد از امتحان زبان فارسی

بای بای

رفتم رفتی رفت

رفتیم رفتید وویگولنزج


غلط نامه

۱- قصد توهین به هیچ طرفدار سبز رو نداریم

۲- مطلب اصلا سیاسی نبود. دوستان اشتباه گرفتند

۳- سبز فقط سبز علی             رهبر فقط سیدعلی

                          جنبش سبز علوی

۴- مرگ بر جنبش سبز اموی

۵-فعلا یاحق 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 11:24  توسط محسن شکست  | 

این حسین کیست که همه عالم دیوانه اوست؟

کف دستی ز آب آورد بالا

 

به خود گفت آب حالا آب حالا

 

بنوشم پس علی اصغر چه نوشد؟

 

به جای آب لالا خواب لالا

 

 

                                        نشد دستش به دریا بند عباس

 

                                        کف دستی به آب افکند عباس

    

                                        پس از او چشمه ها ماندند ساکت

 

                                        پس از او رود ها گفتند عباس

 

 

دو دستش شاخه های یاس عباس

 

دو چشمش منبع احساس عباس

 

پس از او دست ها بر سینه خواندند

 

علمدار وفا عباس عباس             

 

 

 

 

 تو طول آب ها گشتی ابا الفضل          قبول آب ها گشتی ابا الفضل

 

نترسیدی ز اقرا العطش تا                 رسول آب ها گشتی ابا الفضل

                                                                                              استاد بخشوده

 

تموم زندگی من توی بین الحرمین             یه طرف آقام ابا الفضل یه طرف شاهم حسین

 

 

 

 

این شب ها و روز ها

متفاوت است

بسیار متفاوت

...

نمی توانم چیزی بیشتر بنویسم

عشق حسین جایش در کلام نیست

در دل است

پس همیشه اخلاقتان حسینی باشد.

برای سلامتی امام زمان(عج)و برای شادی روح مرحوم ذاکر صلوات 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 19:58  توسط محسن شکست  | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 18:47  توسط محسن شکست  |